تازه ترین مطالب روز را از ما بخواهید

مجموعه : شهر حکایت

حکایت جالب «دوستی موش و قورباغه»

دوستی موش و قورباغه   موشی و قورباغه‌ای در كنار جوی آبی باهم زندگی می‌كردند. روزی موش به قورباغه گفت: ...

ادامه مطلب

پارسا یعنی وارسته از دلبستگی به دنیا

حکایت جالب   پادشاهی دچار حادثه خطیری شد. نذر کرد که اگر در آن حادثه پیروز و موفق گردد. مبلغی پول به پ...

ادامه مطلب

عاشق گردو باز

عاشق گردو باز   در روزگاران پیش عاشقی بود كه به وفاداری در عشق مشهور بود. مدتها در آرزوی رسیدن به یار گذ...

ادامه مطلب

خواجة بخشنده و غلام وفادار

داستانهای کوتاه   درویشی كه بسیار فقیر بود و در زمستان لباس و غذا نداشت. هر روز در شهر هرات غلامان حاكم ...

ادامه مطلب

لیلی و مجنون

لیلی و مجنون   مجنون در عشق لیلی می‌سوخت. دوستان و آشنایان نادان او كه از عشق چیزی نمی‌دانستند گفتند لیل...

ادامه مطلب

حکایت جالب «گوشت و گربه»

حکایت آموزنده   مردی زن فریبكار و حیله‌گری داشت. مرد هرچه می‌خرید و به خانه می‌آورد، زن آن را می‌خورد یا...

ادامه مطلب

حکایت «صیاد سبزپوش»

حکایت های جالب پرنده‌ای گرسنه به مرغزاری رسید. دید مقداری دانه بر زمین ریخته و دامی پهن شده و صیادی كنار ...

ادامه مطلب

حکایت جالب «شتر گاو و قوچ و یك دسته علف»

حکایت جالب شتری با گاوی و قوچی در راهی می‌رفتند. یك دسته علف شیرین و خوشمزه پیش راه آنها پیدا شد. قوچ گفت...

ادامه مطلب

حکایت«بی توجهی شاها به سپاهش»

حکایت های مثنوی معنوی   یکی از شاهان پیشین، در نگهداری کشور سستی می کرد و بر سپاهیان سخت می گرفت و آنان ...

ادامه مطلب

حکایت کوتاه «دستگیریِ خرها»

حکایت آموزنده   مردی با ترس و رنگ و رویِ پریده به خانه‌ای پناه برد. صاحبخانه گفت: برادر از چه می‌ترسی؟ چ...

ادامه مطلب

مور و قلم

حکایت «مور و قلم»   مورچه‌ای كوچك دید كه قلمی روی كاغذ حركت می‌كند و نقش‌های زیبا رسم می‌كند. به مور دیگ...

ادامه مطلب

حکایت «دوری از پرچانگی»

حکایت آموزنده   گروهی از حکیمان فرزانه به درگاه انوشیروان آمدند و درباره موضوع مهمی به گفتگو پرداختند، و...

ادامه مطلب

زن بد كار و كفشدوز

داستانهای مثنوی معنوی   روزی یك صوفی ناگهانی و بدون در زدن وارد خانه شد و دید كه زنش با مرد كفشدوز در ات...

ادامه مطلب

حکایت «پیامبر ماه»

داستان های مثنوی   گله‌ای از فیل ها گاه گاه بر سر چشمة زلالی جمع می‌شدند و آنجا می‌خوابیدند. حیوانات دیگ...

ادامه مطلب

حکایت «اندازه نگهدار که اندازه نکوست»

حکایت های گلستان سعدی   یکی از شاهان، شبی را تا بامداد با خوشی و عیشی به سر آورد و در آخر آن شب گفت: ما...

ادامه مطلب

حکایت «رنج شدید بیماری حسادت برای حسود»

حکایت های گلستان سعدی   سرهنگی پسری داشت، که در کاخ برادر سلطان، مشغول خدمت بود. با او ملاقات کردم، دیدن...

ادامه مطلب

حکایت «عاقبت، گرگ زاده گرگ شود»

حکایت «عاقبت، گرگ زاده گرگ شود»   گروهی دزد غارتگر بر سر کوهی، در کمینگاهی به سر می بردند و سر راه غافله...

ادامه مطلب

داستان جالب «خوک و گاو»

داستان جالب «خوک و گاو»   مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.کشیش گفت:ب...

ادامه مطلب

حکایت «اسب لاغر میان به کار آید»

حکایت های آموزنده   پادشاهی چند پسر داشت، ولی یکی از آنها کوتاه قد و لاغر اندام و بدقیافه بود، و دیگران ...

ادامه مطلب

حکایت «بندگی من یا آزادی تو»؟

حکایت های آموزنده   روزی خلیفه وقت، کیسه پر از سیم با بنده ای نزد ابوذر غفاری فرستاد. خلیفه به غلام گفت:...

ادامه مطلب

حکایت «کار کردن»

حکایت «کار کردن»   دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زور بازو نان خوردی باری این توانگر گفت درویش ر...

ادامه مطلب

نصیحت حضرت آدم به فرزندش

نصیحت حضرت آدم به فرزندش   حضرت آدم پنج وصیت به فرزندش شیث کرد ودستور داد او هم این وصیت ها را به فرزندا...

ادامه مطلب

حکایت های کوتاه شیخ بهایی

حکایت های کوتاه شیخ بهایی   کشکول شیخ بهایی کتابی جُنگ‌ مانند از شیخ بهایی شامل شعرها و نثرهای مورد علاق...

ادامه مطلب

شما هم یک جورهایی جوجه مرغابی هستید؟

حکایت آموزنده از مولانا   دست تقدیر روزی ، تخمی غریبه را هل داد کنار تخم های مرغی خانگی . جوجه ها که از ...

ادامه مطلب

حکایت بهشت و جهنم

حکایت بهشت و جهنم   یکى از جملة صالحان، بخواب دید پادشاهى را در بهشت است و پارسایى در دوزخ ، پرسید موجب ...

ادامه مطلب
منوی کاربری